شنبه, ۰۲ اسفند ۱۴۰۴

گفتگو با یک صیادپرسابقه از زادگاهمان ((بندردیوان))

گفتگو با یک صیادپرسابقه از زادگاهمان ((بندردیوان))

گفتگو با یک صیادپرسابقه از زادگاهمان ((بندردیوان))

Saleh

مقدمه: امروزه مااهالی منطقه تاریخ مکتوبی نداریم ،دیوان هم مستثنا نیست.تاریخ ابتدا شفاههیست و بعد که از سینه ی یک فرد کهنسال بر روی کاغذ آمد به تاریخ تبدیل میشود. در نگارش یک تاریخ یا یک شناسنامه برای دیوان جدا کوتاهی کرده ایم. هستند افراد مسنی که حداقل ۸۰ سال ماقبل خود را به یاد دارند.و هم ایشان نیز گاهی هوششان یاری میکند و روایاتی که از اجداد خود شنیده اند نقل میکنند.لذا همه ی ما اهالی وظیفه داریم پای ریش سفیدان بنشینیم و از گذشته ی زادگاهمان بشنویم.بدانیم که گذشتگان ما چگونه زندگی کرده اند. چه سختی ها و ملالتهایی کشیده اند. بدانیم که چرا ما امروزه اینجای تاریخ ایستاده ایم.اگر پیشرفتی داریم بدانیم چرا و اگر درجا میزنیم باید دانست که چرا روستا حرکتی ندارد.تاریخ چراغ راه آینده است.

در گفتگویی که خواهید خواند به پای صحبتهای کسی نشسته ایم که که متولد سال ۱۳۰۸ شمسی است.۱۲ سالش بوده که به سمت دریا آمده و صید وصیادی آغاز  میکند.۱۸ سالگی به کشور قطر میرود و پس از بازگشت از قطر کنار خانواده میماند و از طریق صید و صیادی و ناخدایی بین دبی و ایران روزگار را میگذراند.

۱-خودتان را معرفی کنید.

صالح بحری معروف به صالح شهریار. فرزند عبدالله و اهل و ساکن دیوان هستم.

۲-بفرمایید که چند ساله بودید که ماهیگیری را شروع کردید؟آیا میتوانید دوستان و همکارانتان در این شغل به یاد بیاورید؟

از وقتی یادم میاد در صید و صیادی بوده ام. حدودا ۱۲ ساله بودم. من باگروه حامله(ببا) مرحوم سلمان عبدالرحیم(جد حسن احمد زارعی و جد عبدالرحیم سلمان دیوانی پور)) شروع به کار کردم. حدود ۲۰ نفر بودیم.همدوره ی ما مرحوم احمد ممبد(عموی عبداله حاجی یوسف دیوانی)مرحوم احمد عبدالرحیم(زارعی)مرحوم ابراهیم سلمان (بحری)مرحوم بوخلیل احمدعبدالله (دیوانزاده)مرحوم علی عبدالرحیم-پدر غلام علی عبدالرحیم)مرحوم حاجی یوسف ممبد(پدر عبداله دیوانی).

۳-در آن زمان محدوده  روستا تا کجا بوده . مثلا از حد کوش(شرق) تا شمال (گاه)و سهیل (جنوب) و قبله (غرب) تا کجا بوده است؟

آخرین خانه از سمت کوش یا شرق در زمان نوجوانی من سراخانه ی حاجی حسین صلاح بوده(منزل فعلی سلطان پاریز)و همچنین منزل حمود علی احمد بود که شتربان بودو شتر داشت.. از سمت گاه یا شمال مرحوم ملاعثمان و از قبله یا غرب مکرها یا یوسفی.و همچنین محمد احمدعبدالکریم (کریمی)و سهیل منزل عبدالله ها(پرهیز).

۴-در آن زمان تعداد بباها یا حامله های ولایت خودمان چند دسته بود و معروفترین آنها چه کسانی بودندو زرنگترین آنها چه گروهی بود؟

دخله ی زرزارها،عبود عرب ها، پهلوان ها،حسن ملاها،سلمان عبدالرحیم،یوسف بایوسف. یکسالی که بستانه صید نبود چند دخله از بستانه آمدند به دیوان که آنسال به ۱۷ دخله رسیدیم.از دروای گپ تا کافرغان.دخله ی زرنگ سلمان عبدالرحیم بود.مد حمید(پرکم).ماهی گباب بیشتر حاجی یوسف ممبد میگرفت و به صیاد گباب معروف بود.

۵-در قدیم فرد یا افراد زوردار قوی در روستا داشتیم؟ در دوره شماچه کسانی بودند؟

بله .زیاد بودند.مثلا حسن علی غریب(پدرعلی غریب)عبدالرحمن پاکل(جدبزرگ پاکل)احمد ممبد. احمد ممبدخیلی زور داشت.قدرت زیادی داشت.یکبار در یک بحث که بین دخله خودش و دخله دیگر داشته ،روی یک حجوه لگدی زده که آن حجوه خرد شده. حجوه همان میداف بزرگ ببا هست.

۶-ارزش ماهی در آندوره چطور بود؟ ارزان یا گران بود؟و آیا گمات (بقال ماهی) بصورت امروز وجود داشت؟ویا گماتی شیوه ی دیگری داشت؟

قبل از زمان ما چهارمن ماهی (۱۶کیلو) یک قران بود(ریال).بعد و در زمان ما یک من ماهی دو قران شد.و بعدها ۴کیلو ماهی قباد به ۲ تومان رسید.

اولین گمات غریبه یک جهرمی بود.که منی ۱۰ تومان میخرید.وقتی حشینه صید میکردیم کسی نبود که بخرد. در آفتاب پهن میکردیم تا خشک شود.مقیاسی به نام پنجه ی لااله الا الله داشتیم.مرحوم حسن سراجا یک بغل حشینه خشک میگرفت و میگفت لااله الا الله . این مقدار به ۱ تومان میفروختیم.حشینه قبه میکردیم . هر قبه یا گنبدی ۱۰۰۰تومان.ما حدود ۲۰هزار من حشینه در سال میگرفتیم.و هر بار که حامله میانداختیم حدود ۴۰۰ چرم صید میکردیم.

یک خاطره: یک شب که زیاد حشینه گرفتیم جاشوها از بردن حشینه به روی ساحل واقعا خسته شدند.مجبور شدیم حدود ۶۰ چرم توی آب بریزیم و از خیرش بگذریم حدود ساعت۳صبح به خانه برگشتیم.جاشوها گفتند دیگه ما رمق نداریم تور را پهن کنیم که خشک شود.

در آن زمان گمات بصورت امروزی نبود.بعدهامرحوم محمدمحمود(پدر محمود محمودی)،علی عبدالرحیم،حسن یوسف احمد و عنا ، گمات بودند.

۷-شنیده ایم شما ناخدای لنج سفار یا سماچ بوده اید. از چندسالگی شروع کردید ، لنج چه کسانی و چند مدت ناخدا یا جاشو بودید؟

حدودا سالهای ۱۳۴۰ بود.آن زمان که ما صیاد بودیم یکی از روزها مرحوم محمدحسن سراجا (پدرحسن حاجی کنتی)در سفری همراه با یک لنج بوموسایی به دبی رفت و برای ما نقل کرد که عبری(مسافر)بردن درامد دارد.بردن مسافر به دبی از طرف آنها آزاد بود.گفت که خودمان یک لنج شریکی  میخریم . آنزمان من و برادر کوچکترم مرحوم حسن شهریار هر نفر پانصد تومان داشتیم. حسن احمد زارعی و ابراهیم سلمان بحری و محمد حسن سراجا هرکدام هزار تومان داشتند. رفتیم کنگ نزد شخصی به نام بابا حاجی ، حدود ۵یا ۶ هزار تومان این لنج را خریدیم.آن زمان من حدود ۴۰ سال سن داشتم.بعد مرحوم احمدسراجا پیشنهاد شراکت داد.قرار شد نصف ما و نصف ایشان بدهد.بعدا موتور لنج با شراکت ایشان خریدیم.موتور لستر شماره ۳۰ خریدیم و کار گذاشتیم وصالح احمدصالح از بستانه ناخدای لنج ما شد.وحدود ۴-۵سال ناخدا بود.بعد از صالح احمد صالح دیگر خودمان ناخدا شدیم.ما از مغو(مغویه) خن میشدیم(سوارمیشدیم).چون مغو گمرک داشت.آن زمان بار میاوردیم و مسافر میبردیم.اکثرکسانی که میبردیم از منطقه بستک بودند..خیلی ها از مغو سوارشده اند و آن طرف آب رفته اند.کرایه مسافر تا دبی ۵۰تومان بود.شبها از گرزه حشینه بارمیکردیم.کارهای مختلف میکردیم و زندگی میگذراندیم.

از معروفترین افرادی که در آن زمانه به دبی رفت عقیل عباسی از جناح بود.ایشان زمانی به دبی رفت که دبی همش کپر نشین بودند. همچنین از بستک کپیتل در آن زمان رفت.اینها در دبی همسایه ی هم بودند.

بعدها این لنج را فروختیم به یک جزیرتی(ازاهالی جزیره قشم)به قیمت ۱۷هزار تومان.و بعد لنج مرحوم عبدالرحیم خنجی که ساکن مغویه بود خریدیدم.و از آن به بعد خودم ناخدای لنج شدم.جاشوهای ما مرحومان محمدحسن سراجا(کنتی) احمد سراجا،محمد سراجا،ابراهیم سلمان که همگی به رحمت خدا رفته اند. و ابراهیم جمیشی که آن زمان جوان و کم سن وسال بود.

یک خاطره: یک بار در لشتغان لنجمان از عصر طارح شد.آب رفت و لنج روی خشکی گیر کرد(طارح شد).طوری که آب نداشتیم دست نماز بگیریم.حدود خفتن آب بالا آمد و حرکت کردیم.

۸-دبی در زمانی که شما پا گذاشتید حتما عمران و آبادانی نداشته است.شما از چند سالگی آنجا رفتید و وضعیت چگونه بود؟آیا شیخ آن زمان را به یاد میاورید؟

آن زمان که من دبی بودم دبی هیچی نبود.حتی چیزی نبود کسی بخورد!!ما خودمان آرد و پیت نفت دبی میبردیم.حدو ۵۰سال قبل محمدصالح محمدعلی (رضایی از جناح) هم به دبی بردم.

من در زمانی که قطر بودم و هنوز ازدواج نکرده بودم از قطر با محمدحسن سراجا به دبی آمدم.آن زمان دبی آنقدر زشت بود که بوی تعفن و گند همه جا گرفته بود.طوری که نمیشد در دبی پا گذاشت!!

مندر سن ۱۸ سالگی به قطر رفتم . آن زمان همه فقط کار کندری میکردند.به ما سه رپیه میدادند.آن زمان ۷۰ روپیه قطر ۱۰۰تومان ایران بود.مرحوم رشیدی از تجار قدیم بستک میگفت یکبار ۱۰۰هزار تومان ایران صرف کردم در مقابل ۱۰۵هزار روپیه!!

آن زمان واقعا اهالی دبی گرسنه بودند. ایرانی ها به عربهای امارات غذا میدادند.دبی یک محله به نام ((شندغه)) داشت و یک قلعه.بقیه همه جای این شهر کپر بود.در حالی که آن زمان در ولایت خودمان دیوان مردم در خانه و اتاق زندگی میکردند.مردم توالت نداشتند و لب دریای دبی توالت همگانی بود. هم برای مرد و هم برای زن!!

۹- از یاد شما ((شاشه)) یا ورجی را چه کسی برای اولین بار به دیوان آورد؟و اولین کسانی که داشتند چه کسانی بودند.؟

از یادمن اولین شاشه های مال حاجی یوسف پود ، احمدشهریار،حسن و احمد زرزار،پدراحمدسیف. که فقط برای خیط و قلاب انداختن به دریا میرفتند.

۱۰-اگر دوباره به جوانی بربگردی باز هم به صید و صیادی باز میگردی؟

من هنوز صیادم و صیادی میکنم(با تبسم)!

از اینکه در گفتگوی دیوان نیوز شرکت کردید ممنونم.

سلامت باشید

نوشته شده توسط ناصر دیوانی پور در یکشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۲ ساعت ۸:۵۵ ب.ظ

۲ نظر

  1. 0

    جا داره اولین رای دهنده باشم
    تشکر از عوامل مروارید دیوان
    خداوند به ایشون خیر بده که باعث شدند ، دیدگاهی از دیدگاه های قدیمیان ثبت بشه 
    انسان از زمانی که چشمش رو به این دنیا باز میکنه ، همچنان در حال کسب تجارب هست .
    شخصا  ، خیلی حیفم میاد که خودمون زیاد همت به خرج نمیدیم که از تجارب گذشتگان استفاده کنیم ، یا حداقل اونها رو ثبت کنیم تا آیندگان آگاه شوند از روزگار اجدادشان !
    برای بچه های ما این سابقه ها مربوط به ۱۰۰ و اندی سال قبلشان خواهد بود که برایشان بسیار ارزشمند جلوه گر  مشه .
    کاش کسی این سوابق و تجارب رو ثبت و ضبط میکرد . البته قبلا خودم تصمیم این کار رو داشتم که متاسفانه نتونستم ، همکار خوبی پیدا کنم و ….

    پاینده و سربلند ….

    1. 0

      با سلام
       
      ترم اول دانشگاه بودم که تصمیم گرفتم، تاریخچه دیوان را مکتوب کنم، به بزرگان روستا مراجعه  و خیلی مطالب خوبی جمع آوری کردم و یکسری مطالب همچون تسمیه روستای دیوان، الشاشه هم در اینترنت گذاشتم، مراسم ها و بازی های روستا و ورود طایفه های مختلف به روستا نوشتم و مطالب خوبی جمع شد. یکسری از اون مطالب دست یکی از دوستان است. در همین سایت فراخوان  زدم که با کمک یکدیگر بتوانیم کتابی در این زمینه چلپ کنیم، بنده تمام هزینه های چاپ را متقبل می شوم، بیائید با کمک یکدیگر تاریخ روستا را ثبت کنیم، فردا دیر است، از تجربه و اطلاعات ریش سفیدان روستا استفاده کنیم.

  2. 0

    بنده نیز با اینکه سن ـم به سن اساتیدی هچو دوستان قد نمیده ، اما به معرفت اهمیت این موضوع پی بردم .
    اگر همچین اقدامی صورت بگیره ، بلا شک استفاده ی آیندگان از آن ، از جمله ی صدقات جاریه بر گردآورندگانش محسوب خواهد شد .
    و تا همین الان هم من فکر میکنم که کار بسیار ارزشمندی  انجام دادید …. کسی چه میدونه ، شاید مطالب سایت ویکی پدیا در مورد روستای خودمون رو شما نوشته باشید ! که البته اون مطلب نیاز به ویرایش داره ، مثل آمار روستا ، که مربوط به سال ۸۵ هست اگر اشتباه نکرده باشم ….

    1. 0

      من اصلاحاتی را سال ۸۷ بر روی آن انجام داده و همچنین وجه تسمیه، الشاشه و سد گلستان را اضافه نمودم.

اولین« قبل بعد  » آخرین 

دیدگاه

*